چنگیز خان (تموچین) مغول

تصویری از مک بوک پرو 16 اینچ رتینا با تاچ بارمدل MVVJ2 - 2019
مک بوک پرو اپل 16 اینچ رتینا با تاچ بارمدل MVVJ2 – 2019
2020-05-07

چنگیز خان (تموچین) مغول

تصویری از مجسمه چنگیز خان مغول در کشور مغولستان

چنگیز خان مغول (۵۵۷ تا ۴ شعبان ۶۲۴ قمری برابر با ۱۱۶۲ تا ۱۸ اوت ۱۲۲۷ میلادی)، با نام اصلی تموچین یا تموجین، خان مغول و سردار جنگی بود که قبایل مغول را متحد ساخت و با فتح قسمت زیادی از آسیا شامل چین، روسیه، ایران و خاورمیانه و همچنین اروپای شرقی، امپراتوری مغول را پایه‌گذاری کرد. او پدربزرگ قوبلای خان اولین امپراتور از سلسله یوان در چین و همچنین هولاکو خان نخستین ایلخان ایران بود.

دوران کودکی و جوانی:

چنگیز خان با نام تموچین در سال‌های بین ۱۱۶۲ تا ۱۱۶۷ (میلادی) به دنیا آمد. او دومین پسر یسوکای بهادر، رئیس قبیله کیاد، از خاندان بورجیگین بود. در زمان یسوکای و آغاز احوال چنگیز خان اقوام مغول و تاتار مطیع همدیگر نبودند و هر یک از خود دارای رئیس قبیله جداگانه بودند و پیوسته میان ایشان جنگ و خصومت بود. تموچین در سیزده سالگی پدرش را از دست داده بود، افزون بر اینکه اقوام زیر اطاعت پدرش از وی روی گرداندند، اقوام دیگر نیز با وی و خانواده‌اش به خصومت برخاستند. تموچین در نوجوانی رنج‌های فراوانی را متحمل گشت حتی چندین مرتبه گرفتار و محبوس نیز گشت. تموچین از همان نوجوانی روحی ناآرام و ماجراجو داشت و حتی برادر بزرگتر خود را در یازده‌سالگی به قتل رساند تا خود رئیس خانواده شود و چون می‌دید که خویش و بیگانه از وی بیزارند درصدد یافتن پشتیبان برآمد تا کسی را بیابد که بتواند موقتاً در زیر سایه وی پناه ببرد، سرانجام به سراغ یکی از دوستان پدرش بنام اونگ‌خان رفت. اونگ‌خان نیز تموچین را بیاد دوستی با پدرش به خوبی پذیرفت و در میان قبیله خود برایش جای داد و در وی به چشم عزت و احترام نگریست و چنان نوازش کرد که بیشتر از آن متصور نبود.

به قدرت رسیدن:

چنگیز خان به واسطه‌ای آشنایی که با اونگ‌خان رهبر یکی از اقوام مغول داشت رو به او نهاد. اونگ‌خان بنابر دوستی که با پدر تموچین داشت از وی به خوبی پذیرایی کرد و نهایت احترام را به وی روا داشت. تموچین با اونگ‌خان دل یکی نموده و با دشمنانش جنگ‌ها کرد از جمله با برادر آونگ خان که در مقام مخالفت بود جنگید و او را شکست داد. چون قبایل و اقوام تایجوت و سالجوت و قنقرات و جلایر و تاتار تسلط تموچین و دولت‌خواهی او را با آونگ خان مشاهده کردند با یکدیگر برای جنگ با ایشان پیمان بستند و بنابر باورهای دینی خود اسب، گاو و قوچ و سگ آورده کشتند و گفتند که اگر خلاف پیمان کنیم این چنین کشته شویم و در عقیده‌ای ایشان سوگندی ازین عظیم تر نیست.

تموچین و آونگ خان از این موضوع آگاهی یافته به دفع آن‌ها شتافته طی جنگ‌های شدیدی بر ایشان پیروز شدند. بدین ترتیب تموچین مدت هفت سال در خدمت آونگ خان بسر برد، تا آنجا که امرای آونگ خان بر وی رشک برده نزد آونگ خان از تموچین بدگویی‌ها نمودند. آونگ خان گوش به سخنان بدخواهان تموچین نمی‌داد، مخالفان سنگون پسر آونگ خان را نیز با خود همراه ساختند، و چنان سعی کردند که آونگ خان را نسبت به تموچین بد بین ساختند، آخر کار به دشمنی و جنگ کشید و در جنگ سختی که میان تموچین و آونگ درگرفت آونگ شکست خورد و به بیابان آواره گشت. آخر کار بجایی کشید که آونگ خان به دست مردان تایانگ خان رئیس قوم تایمون رقیب دیرین خود کشته شد. سنگون پسر آونگ از مملکت پدرش آواره گشته به تبت رفت و آخر در کاشغر کشته شد.

داستان چنگیز نامیدن تموچین:

روایتی است که می‌گوید تموچین را سران قبایل در قورولتای لقب چنگیز دادند، و بعضی اعتقاد دارند تموچین بر حسب داستان زیر این لقب را به قورولتای تحمیل کرده‌است.

تموچین پس از آنکه آونگ خان را آواره ساخت خود را پادشاه اعلام کرد. تموچین با سایر اقوام و قبایل جنگ‌ها نموده همه را تار و مار و مطیع خود گردانید. بعد از پیروزی‌های پی در پی بر بدخواهان، تموچین دستور داد تا جشن بزرگی را برپا نمودند. در آن زمان، میان مغولان مردی بود بنام تب تنکری و ادعا می‌کرد که از اسرار و چیزهای غیبی خبر دارد و به آسمان پرواز می‌کند و با خدا حرف می‌زند و همچنین از یخ و سرما آسیبی به او نمی‌رسد و برهنه در میان یخ و برف می‌خوابد، و برف و یخ از گرمای بدنش آب می‌شوند. تب تنکری در این جشن پیش تموچین رفته و می‌گوید: «مردی سرخ رنگ سوار بر اسبی سفید رنگ بر من ظاهر شد و گفت نزد پسر یسوگای بهادر برو و به او بگو که پس ازین نباید مرا تموچین خطاب کنند بلکه باید مرا چنگیزخان گویند و ما بیشتر ربع مسکون را به تو و فرزندان تو ارزانی داشتیم.» پس تموچین دستور داد از این پس او را چنگیزخان خوانند. (چنگیزخان معنای شاه شاهان/شاه جهان می‌دهد)

آغاز نبرد:

چنگیز خان بین سال ۱۱۶۲تا ۱۱۶۷در استپ‌های مرکزی آسیا به دنیا آمد. کودکی او صرف چوپانی و گردش در این استپ‌ها شد. او پسر یکی از فرماندهان مشهور مغول بود و کودکی زندگی اش در گیر و دار کشمکش‌های بزرگان مغول سپری شد. اما زندگی چنگیز از ۹ سالگی دگرگون می‌شود؛ پدرش توسط تاتارها به قتل می‌رسد و بزرگان قبیله، او را به همراه مادر، خواهر و پنج برادرش به جلگه‌ای لم‌یزرع تبعید می‌کنند. بزرگان قبیله انتظار داشتند آن‌ها بمیرند ولی این‌طور نشد و آن‌ها نمردند و چنگیز خان جانشین پدر شد. در ابتدای کار، چنگیز خان از تیر و کمانش برای دفاع از خانواده استفاده می‌کرد ولی پس از مدتی که احساس کرد برادر ناتنی‌اش به او زور می‌گوید او را به قتل رساند. چنگیز خان در این سن کم آمادگی رهبری و آغاز نبرد بزرگ برای کسب قدرت را داشت. چنگیز خان که از قبیله‌اش طرد شده بود نیاز داشت دوستان قدرتمندی پیدا کند تا رهبری مغولان را به دست گیرد؛ بنابراین به ظاهر با جاموخان فرزند یکی از فرماندهان بزرگ طرح دوستی می‌ریزد. این دو جوان با هم متحد می‌شوند و به گفته کتاب «تاریخ محرمانه» تبدیل می‌شوند به یک روح در دو بدن تا همواره از هم حمایت کنند. این دو جوان ستاره میدان‌ها جنگ بودند ولی چنگیز در ۲۰ سالگی ناگهان ناپدید می‌شود. او بعد از ۱۰ سال دوباره به قبیله بازمی‌گردد؛ اما با یک مأموریت بزرگ که متحد کردن مردم جلگه بود و خودش نیز می‌خواست رهبری آن‌ها را بر عهده بگیرد و این دقیقاً یک سنت شکنی به تمام معنا بود. در این شرایط دیگر کسی به ایل طایفه‌اش وفادار نبود و همه پایبند چنگیز می‌شدند. کسی دقیقاً از این ۱۰ سال غیبت او خبری ندارد و در کتاب «تاریخ محرمانه» هم اطلاعات دقیقی موجود نیست. یکی از دلایل خونخواری و جنگجو بودن او نیز کینه پدرش و خوی جنگجوی او بود.

اولین تصمیمی که چنگیز خان پس از رسیدن به رهبری می‌گیرد، آماده کردن ارتش برای حمله به تاتارهایی است که پدرش را به قتل رساندند. جنگی که میان لشکریان چنگیز خان و تاتارها در این میان بیشتر بود. تاتارها تا جایی که توان داشتند در مقابل چنگیز خان جنگیدند. چنگیز خان به سربازانش دستور داده بود هر تاتاری با هر سن و سالی دیدند به قتل رساندند.

ایجاد ملت جنگجو:

سال ۱۲۰۶ میلادی (۶۰۳ ه‍.ق) مجمعی از روسا در محل موسوم به «اصلاح قوریلتای» تموچین را به عنوان خان بزرگ، انتخاب می‌کنند.

در این قوریلتای، کوکوچو روحانی بزرگ مغولان، رسماً تموچین را به چنگیز ملقب کرد. در کتاب‌های تاریخی معانی مختلفی برای نام چنگیز بیان شده‌است. در بعضی منابع از چنگیز به عنوان «چینگ» یعنی قوی و سخت و شاه شاهان و از «جنگجوی برتر» یاد شده‌است. چنگیز در سی و نه سالگیٍ بر تخت نشست، قلمرو او در آن زمان در آسیای میانه از کوه‌های آلتای تا کوه‌های خینگان در شرق و در شمال تا دریاچهٔ بایکال ادامه داشت. او همهٔ قبایل را در صحرای گویی جمع کرد، و تأکید بر وفاداری نمود، مغولان از آن پس شروع به ساخت و آبادانی کشور خود کردند تا حکومتی مرکزی و زبانی رسمی داشته و متحد باشند. همچنین چنگیز معتقد بود که وفاداری کلید موفقیت است.

چنگیز در میان فرمانروایان عصر خود فردی برجسته بود، او پس از نشستن بر تخت نخستین اقدامی که کرد به وفاداران خویش پاداش داد، و از کسانی که مهارت‌های عالی داشتند قدردانی می‌کرد؛ وی فرمانده‌ها را از بین با وفاترین پیروانش انتخاب می‌کرد، در این حال مقامی هم به بوئورچو که کمک کرد تا اسب‌های دزدیده‌اش را بازپس گیرد، داد. اما در مورد خانواده‌اش کمی شک داشت چون می‌ترسید به او خیانت کنند او آموخته بود که حتی نمی‌توان به دوست هم اعتماد کرد. اما او به کسانی که با او خویشاوند نبودند ولی وفاداری خود را ثابت می‌کردند، اعتماد می‌کرد.

فتح جهان:

یورش مغولان به ایران در سال ۶۱۶ق/۱۲۱۸م آغاز گردید. ادوارد تلر در خاطراتش در مورد حمله چنگیزخان مغول به ایران دوره خوارزمشاهی می‌نویسد:

یک نمونه مهم در تاریخ، جنگ‌های چنگیزخان مغول، و به ویژه تخریب سرزمین‌های پارسی است. بیش از نصف جمعیت سرزمین تسخیر شده نابود گردید، و پارس، که همان ایران امروزیست، هرگز جلال و ابهت پیشین خود را دیگر بازنیافت.»

در حملهٔ چنگیز به ایران، محمد خوارزمشاه که تاب مقاومت نداشت به جزیرهٔ آبسکون (واقع در دریای خزر) می‌گریزد و همان‌جا می‌میرد. پسر شجاع او، جلال الدین، در برابر هجوم مغولان ایستادگی می‌کند. چنگیزخان هم در وصف جلال الدین به فرزندان و سپاهیان خود می‌گوید: «از پدر چنین پسر باید». حمله چنگیزخان مغول چنان وحشتناک و بیرحمانه بود که خیابان‌های نیشابور «که مهد علم و دانش و نوآوری آن زمان بود، تبدیل به جویبارهای خون گردید، و از سرهای بریده مردان و زنان و کودکان هرمهایی ساخته شد، و حتی به سگ‌ها و گربه‌های شهر نیز رحم نکردند.» از این روست که تاریخ‌نگار دیگری می‌نویسد:

شکی نیست که نابودی و ویرانی که در حین خیزش دولت مغول در ایران به وقوع پیوست، و قتل‌عام وسیعی که در آن زمان رخ داد، در هزار سال هم ترمیم نخواهد گشت، حتی اگر فاجعه دیگری نیز به وقوع نپیوندد.»

نگاره چنگیز خان، کاشی کاری‌های تکیه معاون‌الملک، کرمانشاه، ایران

روابط خانوادگی:

او فرزندان بسیاری از همسران متعدد خود داشت اما مهم‌ترین آن‌ها چهار پسر با نام‌های جوجی‌خان، جغتای‌خان، اوگتای‌خان، تولی‌خان، از اولین همسرش (که در سنت مغولی مهم‌ترین و بزرگ‌ترین همسران می‌باشد) بودند. چنگیزخان همچنین زن‌های بسیار داشت ولی مشهورترین ایشان پنج تن بودند، (بورته فوجین، کنجاخاتون، جاکمبو، دختر تایر اورسون و دختر تایانگ‌خان). چنگیز تمام ممالک مفتوحه را بین پسران و برادرش تقسیم نمود، کار صید و شکار را که در میان مغولان کاری شگرف و پسندیده بود به پسر بزرگش جوجی سپرد. تنفیذ یاسا و یارغو یعنی قضاوت و دادگستری و کیفر گناهکاران را به جغتای داد و امور سپاه را به تولی تفویض کرد و اوکتای را به جانشینی برگزید. بعد از آنکه حدود مملکت وسعت یافت برادرش اوتچکین را به ملک چین فرستاد.

مرگ چنگیز خان:

چنگیزخان بیمار شد و با آگاهی از خبر شورش فرمانروایی به نام تانگوت به مغولستان بازگشت. تانگوت نیز که ترسیده بود تقاضای بخشش کرد و چنگیز گفت بیمارم و صبر کن تا حال من بهتر شود اما بیماری که گویا ناشی از عفونتی بود که از هوا دریافت کرده بود او را از پای انداخت. او کار را به فرزندانش سپرده بود.

در اثنای سفر جنگی نزدیک شدن مرگ خود را دریافت و فرزندان خود را حاضر ساخت و اوگتای را به جانشینی خود تعیین کرد، ورارود (ماوراءالنهر) و دیار مجاور آن را به جغتای داد. او دستور داد تا میان اوگتای و برادران پیمان‌نامه‌ای نوشتند که به موجب آن هیچ‌یک از برادران نباید از فرمان او سرپیچی کنند. پس از آن وصیت کرد که چون مرگش برسد کسی گریه نکند و مرگش را پنهان دارند تا دشمن آگاه نشود. همچنین او را مخفیانه دفن کردند تا دشمنان متوجه مرگ او نشوند و از نبود او سوء استفاده کنند. . سرانجام پس از ۲۵ سال حکمرانی در سن هفتادوسه سالگی از جهان رفت (دربارهٔ طول عمر چنگیز و سال تولدش میان محققین اختلاف نظر است).

می‌گویند چنگیز خان پانزدهم روز از ماه میانهٔ پاییز سال خوک برابر با چهارم رمضان سال ۶۲۴ درگذشت.

شجره نامه خاندان چنگیز خان:

فیلمی از آغاز تا پایان حکومت چنگیز خان مغول:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *